صدایم کردی تا بدانم نمی شنوم
نگاهم کردی تا ببینم که هیچ نمی بینم
و مرا از دنیایم ربودی
تا بخندم.......اگر چه کار من گریستن است
ولی تو...........تو مجبور نیستی بخندی
اگر................می خندی
مرا بگذار تا بگریم..........
اگر من......... می خندم...........
برای این نیست که براستی شادم
هر خنده من
عصیان و انفجار بغض من است
حال تو بخند
بگذار همه در جنب و جوش باشند
انچه من میخواهم
با هیچ گریستن
و از هیچ گریستن است
که همواره انرا داشته ام